یکی از قدیمیترین بحثهای بازارهای مالی، مقایسه وینریت و نسبت سود به ضرر است. بسیاری از معاملهگران سالها تلاش میکنند تا بفهمند کدامیک نقش مهمتری در موفقیت بلندمدت دارد؛ اینکه بیشتر مواقع درست باشیم یا اینکه وقتی درست هستیم، سودهای بزرگی بگیریم.
در نگاه اول، وینریت بالا جذابتر به نظر میرسد. معاملهگری که از هر ده معامله، هشت یا نه معامله را با سود میبندد، اعتمادبهنفس بیشتری دارد، فشار روانی کمتری تحمل میکند و منحنی سرمایه او معمولاً نوسانات کمتری دارد. چنین معاملهگری کمتر دچار تردید میشود و اجرای پلن معاملاتی برایش آسانتر است.
اما این رویکرد یک نقطه ضعف جدی نیز دارد. اگر میانگین ضررها بزرگتر از میانگین سودها باشد، یک یا دو معامله ناموفق میتواند بخش بزرگی از دستاوردهای قبلی را از بین ببرد. در واقع، وینریت بالا بدون مدیریت ریسک مناسب، تضمینی برای موفقیت نیست.
در مقابل، طرفداران ریسک به ریوارد بالا معتقدند که لازم نیست همیشه درست باشیم. اگر در هر معامله دو، سه یا حتی چهار برابر ریسک خود سود بگیریم، حتی با وینریت پایین نیز میتوانیم در بلندمدت سودده باشیم. بسیاری از معاملهگران روندی و صندوقهای سرمایهگذاری از همین منطق استفاده میکنند.
اما این روش نیز هزینههای خاص خود را دارد. تحمل چندین ضرر متوالی برای اکثر افراد آسان نیست. بسیاری از معاملهگران، پیش از آنکه مزیت آماری سیستم خود را مشاهده کنند، به دلیل فشار روانی، پلن خود را تغییر میدهند یا آن را کنار میگذارند.
اگر بخواهیم موضوع را از دیدگاه آماری بررسی کنیم، پاسخ روشنتر میشود. آنچه در نهایت اهمیت دارد، امید ریاضی سیستم معاملاتی است. به بیان ساده، اگر حاصل ضرب وینریت در میانگین سود، از حاصل ضرب درصد ضررها در میانگین زیان بیشتر باشد، سیستم در بلندمدت سودده خواهد بود.
به همین دلیل، معاملهگری با وینریت ۸۵ درصد و نسبت سود به ضرر ۱ به ۱ نیز میتواند موفق باشد. همانطور که معاملهگری با وینریت ۴۰ درصد و نسبت سود به ضرر ۱ به ۳ نیز میتواند عملکرد درخشانی داشته باشد.
بنابراین، بازار به وینریت بالا پاداش نمیدهد و به ریسک به ریوارد بالا نیز اهمیتی نمیدهد. بازار تنها به مزیت آماری پایدار پاداش میدهد.
با این حال، از منظر عملی و روانشناختی، بسیاری از معاملهگران خرد ترجیح میدهند سودهای کوچک اما مستمر کسب کنند، زیرا دستیابی به وینریت بالاتر معمولاً فشار ذهنی کمتری ایجاد میکند. در مقابل، دنبال کردن سودهای بسیار بزرگ، نیازمند صبر، انضباط و تحمل دورههای طولانی از ضررهای متوالی است.
شاید بتوان گفت مهمترین اشتباه معاملهگران این است که به دنبال بیشترین وینریت یا بزرگترین ریسک به ریوارد هستند، در حالی که هدف اصلی باید ساختن یک سیستم پایدار، قابل اجرا و سازگار با شخصیت فرد باشد.
در نهایت، معاملهگر حرفهای کسی نیست که همیشه درست پیشبینی کند یا بزرگترین سودها را بگیرد؛ بلکه کسی است که بتواند سالها، با آرامش و ثبات، سودده باقی بماند.
و هدف نهایی نباید «بیشتر درست بودن» یا «بزرگتر بردن» باشد؛ بلکه باید ساختن یک سیستم پایدار، قابل اجرا و دارای ریاضی مثبت در بلندمدت باشد.
@trexbowman_sb | TREXbowman | Structure & Behavior